تبليغاتX
FIGHT CLUB


FIGHT CLUB

بازتابی از دیدگاههای محمد احسان فروزیده

زمانیکه دیوید فینچر در استودیوی جرج لوکاس در جریان ساخت یکی از قسمت های جنگ های ستاره ای در گروه جلوه های ویژه برای خود کاری دست و پا کرد کسی باور نمی کرد که او روزی این جایگاه را در سینمای جهان بیابد که به راحتی جرج لوکاس را پشت سر بگذارد . جایگاهی که قطعا اکنون تمام اعضای آن استودیو آرزوی آن را دارند .  فینچر که از ابتدا هم اشتیاقی به آموختن سینما پشت میزهای دانشگاه نداشت و هیچگاه این مساله را از این دریچه نظاره نمی کرد تصمیم خود را گرفته بود که هر طور شده پا به این عرصه مسحور کننده بگذارد و به رویاهای کودکی خود زمانیکه به تماشای پدر خوانده یا دیوارنوشته های آمریکایی می نشست رنگ حقیقت ببخشد. از آنجایی که او هم مانند هر نابغه ای در سینما توانایی های خود را به شکل دقیق در یافته بود پس از کسب آنچه مد نظرش بود از استودیوی لوکاس خارج شد و به سمت ساخت کلیپ های ویدئویی جذب شد . او نبوغ خود را در همین عرصه هم به نمایش گذاشت و با ساخت کلیپی در مبارزه با استعمال دخانیات سبب شد نامش دهان به دهان بین حرفه ای های این عرصه بچرخد. فینچر در سال 1985 با برخی از دوستان نزدیک خود کمپانی پروپاگاندا را پایه گذاشت. کمپانی که بعدها بهترین ویدئو ها را برای مدونا یا جرج مایکل و سلطان پاپ جکسون و همچنین برندهای بزرگی همچون نایک ساخت . فینچر که برای ورود به سینما لحظه شماری می کرد بالاخره به این خواسته رسید. قرعه برای ساخت قسمت سوم بیگانه به نام او افتاد و او پیشنهاد ساخت این اثر را بدون درنگ پذیرفت در حالیکه هنوز فیلمنامه ای کامل برای این اثر نوشته نشده بود. فینچر از همان ابتدا تا زمان حال مطلبی را به وضوح نشان داده است. او همیشه برای ساخت فیلم نامه های بزرگ آماده است. او هیچگاه پشت ماشین تحریر دست به خلق یک اثر مکتوب به عنوان فیلم نامه ارجینال نزده است ( البته تا به امروز ) بلکه دوربین برای او ابزار خلق آثار جاودانه بوده است . به هر ترتیب او بیگانه 3 را جلوی دوربین برد و در طول ساخت سختی های زیادی را نیز متحمل شد ولی در نهایت تهیه کننده را با فروش بالا راضی نگه داشت.

دیری نپایید که فینچر اولین جایزه مهم خود را نه کاملا در عرصه سینما که در عرصه موسیقی دریافت کرد. فینچر برای قطعه ی " عشق قدرتمند است " کلیپی برای گروه رولینگ استونز ساخت و برای همین کار جایزه گرمی را آن خود کرد. ولی فینچر بسیار زودتر از آنچه در عالم سینما نبوغ نامیده می شود بهترین اثر خود را ساخت . داستان قاتلی سریالی که به پیروی از هفت گناه کبیره دست به قتل هایی آیینی می زند و در این میان یک افسر جوان و تازه کار با بازی فوق العاده برد پیت و افسر در آستانه بازنشستگی با بازی به یاد ماندنی مورگان فریمن را درگیر کشف این قتل ها می کند .جایی خواندم فینچر پس از خلق این اثر در حالیکه فریمن را برای نقش سامرست در نظر گرفته بود شانسی برای این همکاری نمی دید. او تصور می کرد با توجه به جایگاه مورگان او این نقش را رد کند ولی اینگونه نشد و فریمن با ذکاوتی خاص به این همکاری تن داد و حاصل هم کاراکتری جاودانه در نزد گارآگاهان خلق شده در تاریخ سینما شد .  فینچر از لحظات شروع فیلم که همانا تیتراژ است  تا پایان فیلم  تمام ظرایف را رعایت کرده است و با وسواسی خاص این اثر را برای همیشه در تاریخ سینما جاودانه کرد . او اثری خلق کرد که شاید در آن زمان به اندازه کافی  مورد اقبال منتقدان قرار نگرفت  ولی  اکنون از بهترین آثار او و از بهترین های دهه نود است . قبلا در هیمنجا ( وبلاگ فایت کلاب ) به تیتراژ بی مانند این اثر سینمایی پرداخته ام . بازی کوین اسپیسی که با هوشمندی خاصی ما تا لحظه ظاهر شدن در فیلم هیچ تصویری از او در ذهن خود نداریم برای همیشه او را به بزرگترین بازیگران هالیوود ملحق کرد. همکاری فینچر و برد پیت در این فیلم مقدمه ای بود برای همکاری های آینده آن در دو اثر جاودانه دیگر که در کارنامه هر دو به عنوان آثاری شاخص جای گرفت. از همکاری های بزرگ دیگر این فیلم کار کنار فیلم بردار بزرگی چون داریوش خنجی بود که به نظر من در خلق نماهای جاودانه تبحر خاصی دارد. سکانس های رستاخیز گونه انتهای فیلم در میان دکل های فشار قوی و تدوین بی نظیر و کات به صحنه های پر تعلیق گفتگو های جان دو و میلز و سامرست برای همیشه برای دانش آموزان کارگردانی و فیلم برداری تبدیل به کلاس درس شده است .  فینچر بعد ها هم نشان داد که ساخت هفت تصادفی نبوده و او همچنان انرژی ساخت بهترین ها را دارد . هفت با وجود آنکه در زمان ساخت و پخش چندان مورد توجه منتقدان قرار نگرفت و جایزه خاصی برای گروه سازنده به همراه نداشت ولی بعدها همواره جز بهترین های دهه نود دسته بندی شد و هم  اکنون نیز در میان علاقه مندان سینما از بهترین هاست و در سایت آی ام دی بی است و نمره بسیار خوب 8.7  هم را دریافت کرده است.

فینچر پس از هفت به سراغ ساخت بازی رفت. این اثر از دیدگاه منتقدان ، فیلم عجیبی است. از این حیث که بازی در میان منتقدان سینما هم طرفداران بسیار خاص و پرو پاقرص دارد که این اثر را اثری فوق العاده می دانند و در مقابل برخی نیز آن را نه اثری ضعیف ولی معمولی ارزیابی می کنند که البته من هم جزو دسته دوم قرار می گیرم. فینچر که همواره به ساخت آثاری از این دست علاقه خاصی داشته و جنبه روانشناختی کاراکترهای فیلم های خود را در اولویت قرار میدهد بارها اظهار داشته بازی را بسیار دوست دارد. بازی خوب مایکل داگلاس و همینطور شون پن در کنار کارگردانی فینچر بازی را نه در حد هفت و فایت کلاب ولی در زمره آثار جذاب دهه نود قرار میدهد. نکته قابل توجه در این اثر آن است که مانند تمام فیلم های فینچر کاراکترها هیچکدام کاراکتری سطحی و یا پیش پا افتاده ای نیستند و با توجه به آنچه در داستان پیش می آید جنبه های پنهان خود را بیشتر نمایان می کنند .

ولی شاهکار فینچر در راه بود. شاهکاری که وقتی اثر فوق العاده چاک پالانویک را مطالعه کرد آنقدر مسحور آن شد که تصمیم گرفت از روی این اثر فوق العاده فیلم بسازد. فینچر که سابقه کار در این سطح را داشته است تصمیم خود را گرفته بود که هر طور شده فیلمی بر اساس این داستان خلق کند . او  باشگاه مشت زنی  را با بازی بی نظیر برد پیت و ادوارد نورتون ساخت و نشان داد که نبوغش در ساختن آثار یگانه و پر پیچ و خم مثال زدنی است . هر چند شایسته است بسیار به باشگاه مشت زنی پرداخته شود ولی چون امیدوارم پرونده نا تمام این اثر را بعد از مدتها به سرانجام برسانم ترجیح می دهم نظرات و دیدگاه های خود را درجایی جداگانه در مورد این شاهکار سینمایی منعکس کنم.

فینچر بعد ازاین اثر به سراغ ساخت فیلم اتاق امن رفت. این اثر آن چیزی نشد که فینچر و تهیه کننده انتظار داشتند. دلهره های فیلم و تعلیق ها آنگونه که باید از کار در نیامد. با وجود بازیگران بزرگی چون فارست ویتاکر در نقش سارق و همچنین جودی فاستر در نقش مادر باز هم فیلم در کارنامه فینچر اثری ضعیف به شمار می آید که نه در گیشه و نه نزد منتقدان موفقیتی کسب نکرد. شاید هنگامی که به نام فنیچر در جایگاه کارگردان این فیلم نگاهی می اندازیم هر دو طرف متضرر می شوند. هم فینچر و هم اتاق امن. هیچ منتقدی انتظار چنین اثری را از سازندگان باشگاه مشت زنی و یا هفت ندارد. اتاق امن به هر شکل برای این اسطوره ی سینما یک شکست بود .

فینچر پس از ساخت اتاق امن طولانی ترین دوران فاصله بین فیلم هایش را تا آن لحظه تجربه کرد. او به مدت پنج سال به سراغ ساخت فیلمی نرفت و ترجیح داد روی اثر بعدی و چند کار جنبی دیگر متمرکز شود.

فینچر زمانیکه اعلام کرد قصد ساخت اثر بعدی خود با نام زودیاک را دارد هم را به فکر فرو برد. زودیاک که نام یک قاتل سریالی مرموز آمریکایی بود که از طریق روزنامه به شکلی رمز گونه با پلیس در ارتباط بود هیچگاه پیدا نشد و برای آمریکاییان تبدیل به یک شبح شد. زودیاک همه را به اشتباه انداخت. تمام افرادی که منتظر این فیلم بودند انتظار اثری از جنس هفت را می کشیدند که با تعلیق و بازی های محوری و داستان پرکشش همه را همراه خود کند ولی زودیاک چنین فیلمی نبود. در واقع فینچر که این عرصه را یکبار آزموده بود ترجیح داده بود که این شکل فیلم سازی را دوباره نیازماید و دست به ساخت اثری متفاوت زد. او که این بار از دید یک روزنامه نگار به داستان قتل های سریالی نگاهی می انداخت سبب شد اثری متفاوت و خاص خلق شود .  این فیلم در نهایت کار متفاوتی از کار در آمد . فیلم مانند هفت که جان دو در تمام صحنه ها حضور دارد با وجود آنکه حاضر نیست زودیاک را تا قدری به حاشیه برد. قاتل سریالی            " زودیاک "  در این فیلم کاملا شبح گونه تصویر می شود و در نهایت باقی هم می ماند. زودیاک از آن دست فیلم هایی است که نباید یک بار دید و قطعا نباید با یک بار دیدن هم در مورد آن نظر داد.  زودیاک ظرایف زیبایی دارد که زحمت فراوانی به دنبال داشته. بعد از اتاق امن قطعا زودیاک برای فینچر یک حرکت رو به جلو است. البته این فیلم در گیشه و نزد منتقدان جایگاهی مانند هفت یا باشگاه مشت زنی نیافت . به شخصه این مطلب را محصول شخصی بودن زودیاک میدانم. زودیاک آن اثر پر تعلیقی نیست که چشم به گیشه داشته باشد و در تمام لحظات به دنبال نگه داشتن شما به هر قیمتی پای پرده سینما را داشته باشد. فینچر در زودیاک به هیچ کس باج نداده است ، نه تماشاگر ، نه تهیه کنند و نه منتقدان. باز هم تاکید می کنم که زودیاک اثر شخصی فینچر است .

بعد از این اثر فینچر مدت طولانی بیکار نبود و به سرعت به سراغ کار بعدی خود رفت. اکنون با جایگاهی که او در سینمای جهان یافته قطعا دیگر مشکلی برای کار کردن با ستاره ها و یافتن سرمایه گذار ندارد. او این بار به دنبال ساخت فیلمی طولانی و پرهزینه بود که دو ستاره را در مقام بازیگرهای اصلی به خدمت گرفته. او برای بار سوم با برد پیت همکاری کرد و نقش اصلی بنجامین باتن را به او سپرد. بنجامین باتن در اولین نگاه من را به یاد آثار زمه کیس انداخت. بنجامین باتن از آن دست فیلم هایی است که همه چیز دارد. داستانی پر فراز و نشیب و در عین حال عجیب. کودکی که با عارضه ای نادر ( احتیاجی نداریم به این فکر کنیم آیا واقعا این عارضه در دنیای امروز وجود دارد یا نه ) پیر به دنیا می آید و مراحل زندگی را بلعکس طی می کند تا دوباره به نوزادی برگردد و از دنیا برود. بنجامین باتن اثری تاثیر گذار است با هزاران حرف که به صورت واحد گفته می شود. بنجامین باتن درکنار تمام ظرایف فیلمی در باب عمر است. گذر عمر و گذشت از مراحل مختلف زندگی. فینچر در این فیلم به دنبال انتقال مفهوم است که آنرا به بهترین شکل و در عین حال یگانه انتقال دهد . آنچه باتن را از دیگر فیلم های فینچر متمایز می کند فرم جدید روایی آن است که قبلا در هیچ فیلم او دیده نشده. در بنجامین باتن فینچر هیچگاه روایت خود را قربانی زیاده گویی و هیجانات مقطعی نمی کند. داستان این فیلم هیچگاه اوج نمی گیرد تا شما رو معلق نگه دارد و هیچگاه هم از حرکت نمی ایستد. بنجامین باتن آن خط روایی خاص را در حالی دنبال می کند که هر لحظه حرفی برای زدن دارد ولی آن چیزی نخواهد بود که شما را از صندلی جدا کند و به هیجانی خاص بیاورد. فینچر بنجامین باتن را بسیار خاص نوشته و بسیار خاص هم کارگردانی و تدوین کرده. حتی لحظه جدا شدن برد پیت از خانواده و پاسخ دادن به حس درونیِ جوان خود که برای کشف جهان اطراف او را فرا می خواند نمایی عادی است که کیت بلانشت رفتن او را سوار بر موتور از پشت پنجره نظاره می کند و این درحالی است که همین نمای ساده و بی تکلف هم اثر خود را میگذارد. بنجامین باتن پر است از صحنه های بدیع و فنیچری ، فینچری نه از حیث تکراری بودن بلکه از این نظر که آنچه می بینیم تنها از فردی مانند فینچر بر می آید. در نهایت بنجامین باتن اثری منحصر به فرد است که طرفداران فینچر را با درصد بالایی ارضا می کند و به نقطه ای که مد نظرفینچر است می رساند.

و اما بعد از این همه شاهکار نوبت به تولید اثری جنجالی رسید. یادم می آید اولین بار خبر ساخت را که شنیدم یک سوال در ذهنم نقش بست : " فینچر از چه چیز فیس بوک می خواهد فیلم بسازد  ؟ " البته آن زمان نمی دانستم اثری با نام میلیونرهای تصادفی به قلم بن زریچ نگاشته شده است و فینچر قصد دارد بر اساس این اثر مکتوب فیلم نامه ای بنگارد و جلوی دوربین ببرد. هر چند که بعد از مطالعه بخش های اصلی کتاب در یافتم که فیلم فینچر به صورت کامل و جز به جز به این کتاب وفادار نمانده است و سعی کرده تا اثری به نسبت مستقل را روی پرده ببرد ( بنده کتاب را پس از فیلم خوانده ام ) . فینچر در این اثر هم عادت دیرینه خود را ترک نکرد و باز هم به سراغ اثری نگاشته شده توسط فرد دیگری رفت تا آن را به فیلم تبدیل کند هر چند این بار از حیث جسارت و تازگی موضوعی فوق العاده را انتخاب کرد . ساختن فیلم در مورد فیس بوک حتی با وجود اثر مکتوبی مانند میلیونرهای تصادفی کاری بسیار سخت و دشوار است. شبکه اجتماعی دقیقا همان چیزی است که شما انتظار ندارید. از دیدگاه من اثری کاملا فینچری است که به هیچ وجه ملموس نیست. خاص است و یونیک ولی باز هم ملموس نیست. در کارنامه فینچر کنار بهترین ها می درخشد ولی باز هم ملموس نیست. چه از فیلم خوشتان آمده باشد چه نه ، چه فیلم را تا پایان بدون لحظه ای پلک زدن دنبال کرده باشید و حتی اگر در اواسط فیلم روی شانه نفر بغلیتان به خواب رفته باشید ، چه انتظارات شما رو بر آورده کرده باشد و چه آنکه در میان فیلم گفته باشید فینچر چه می خواهد بگوید ، شبکه اجتماعی با تمام این اوصاف اثری تمام فینچری و بی نظیر است. فیلمی خاص و البته نه  بر اساس قرار دادهای اجتماعی. شبکه اجتماعی دقیقا از همان جایی شروع می شود که خود فیس بوک شروع شده است . ا زجایی که جرقه ای کوچک ذهن یک نابغه را به آتش می کشد و او با این آتش تمام ذهن های آماده ی تسخیر را به آتش می کشد. او در کمال خونسردی یک ایده را می دزدد ولی هیچگاه در جایگاه متهم به عنوان مجرم پذیرفته نمی شود چرا که ما هم در نهایت می پذیریم که فیس بوک مخلوق نبوغ اوست نه آن ایده ی اولیه ی دزدیده شده .  مارک زوگربرگ ذهن هایی را تسخیر می کند که مدتهاست به دنبال جرقه ای و بهانه ای برای جوین شدن هستند. فینچر به زیبایی و با ظرافتی خاص زوایای این حادثه را به تصویر می کشد. به واقع از ابتدای قرن جدید در دنیای اینترنت هیچگاه اتفاقی با این ابعاد نیفتاده که همه را درگیر خود کند. سرویس های ارائه دهنده ایمیل و یا خود گوگل که می توانند در تعداد کلیک و کاربر و همچنین کاربرد در بالای جدول قرار بگیرند ولی باز هم جایگاه فیس بوک را ندارند . البته وظیفه فینچر و فیلمش این نیست که این نفوذ را به تصویر بکشد ، چرا که تصمیم گرفته است در بستر دادگاه ادعای دزدیده شدن ایده

فیس بوک داستان شکل گیری آن را به تصویر بکشد. اگر مانند خیلی از آثار هر روزه سینمای هالیوود و یا حتی آثار پرکشش قبلی فینچر به دنبال اتفاق خاصی هستید باید بگویم احتمالا در اواسط فیلم اولین فکری که به ذهنتان خطور می کند این است که سینما را ترک کنید. برای طرفداران آثار فینچر در زمان دیدن شبکه اجتماعی دقیقا همان اتفاقی می افتد که برای آنها در زمان دیدن زودیاک رخ داد. همه ی ما لحظه شماری می کردیم ببینیم فینچر زندگی این قاتل سریالی را چگونه به تصویر می کشد ( با سابقه ذهنی هفت ) که نیتجه ی کار آن شد و بسیاری را برآشفت که چرا فینچر به این موضوع اینگونه پرداخته است در حالیکه اگر زودیاک بدون زمینه ذهنی دیده شود قطعا ظرافت های بیشماری دارد که شما را بی اختیار جذب می کند. شبکه اجتماعی نیز دقیقا همین حال را دارد. داستانی خطی که دیالوگ های پرسرعتش شما را به ستوه می آورد ولی من را به عنوان یه خوره سینما جذب می کند. شبکه اجتماعی فراز و نشیب خاصی ندارد و خط داستانی خود رو عوض نمی کند و خواسته یا ناخواسته گم نمی کند. فینچر در این اثر بیش از همیشه به خود وفادار بوده است. پرداخت شخصیت زوگربرگ در این اثر فوق العاده است. البته به شخصه شناختی در مورد مارک زوگربرگ ندارم و آرتیکلی در مورد او مطالعه نکردم ، ولی مطمئنم که تنها همان نابغه ای که فینچر با کمک آیسنبرگ تصویر می کند می تواند فیس بوک را خلق کرده باشد. هم فینچر و هم بازیگر نقش اول فیلمش دقیقا می دانند که چه چیز را می خواهند تصویر کنند و چه چیز را قرار است به من و شما نشان دهند . بازی ها در شبکه اجتماعی خوب است. با توجه به این که در این فیلم فینچر با هیچ ستاره ای همکاری نکرده است ولی آنچه خواسته را به دست آورده است.

 با تمام این اوصاف شبکه اجتماعی فروش بدی نکرد ولی البته از این قاعده کلی مستثنی قرار نگرفت که در هفته های اول بهتر فروخت . فیلم هایی از این دست با موجی که پیش از نمایش به راه می اندازند نزد بینندگان شمارشی معکوس به راه می اندازند ولی بعد از نمایش با توجه به فرم داستانی تب دیدن خود را از دست می دهند . البته این اتفاق قابل پیش بینی بود و از سوی دیگر چیزی از ارزش های شبکه اجتماعی کم نمی کند.

به واقع علاقه داشتم بیشتر به شبکه اجتماعی بپردازم ولی شرح بیش از این  خسته کننده می نماید و قدری تکراری چرا که هر آنچه فیس بوک با کاربران خود انجام داده است در نمای پایانی شبکه اجتماعی روی پرده می رود ، آنجایی که زوگربرگ مدام صفحه فیس بوک خود را ریفرش می کند تا اکسپت شدن تقاضای دوستی خود را مشاهده کند. فینچر به زیبایی به ما نشان می دهد دقیقا آن زمان می توانی دیگران را با عمل خود به تسخیر درآوری که خود نیز به بدترین شکل تسخیر شده ای.

روزی ، جایی خواندم تارانتینو در مقام یک اسطوره ی بی بدیل سینما درمورد فینچرنظری منحصر به فرد داده بود. او بعد از تمجید فراوان از فینچرو آثارش اظهار می دارد با تمام احترامی که برای او قائل است ولی اعتقاد دارد آثار او تفاوت خاصی با آنچه فینچر می سازد دارد. او معتقد است به  این واسطه که خود فیلم نامه های آثار خود را می نگارد و به اصطلاح ارجینال است و بدون منبعی برای اقتباس ، با فینچر که فیلم نامه های دیگران را می سازد متمایز است. او در ادامه می گوید او همواره اثری را می سازد که اگر زاده نمیشد هرگز خلق نمیشد. قلبا به عنوان یک منتقد با آنچه تارانتینو می گوید موافقم ولی باید اضافه کنم به شخصه اعتقاد دارم شاهکارهایی چون هفت و فایت کلاب و یا بنجامین باتن نیز جز به دستان توانا و ذهن خلاق فینچر روی پرده نمی روند و جاودانه نمی شوند. مانند تمام طرفداران فینچر لحظه شماری می کنم که فینچر اثری دیگر را جلوی دوربین ببرد ، شاید آن اثر " گناه "  باشد. 

نوشته شده در یکشنبه 5 تیر1390ساعت 20:7 توسط محمد احسان فروزیده


مطالب پيشين
» - مرا تسخیر کن
» جنس خوب چی سراغ داری ، مغزم بد سیم می کشه
» And the OSCAR goes to
» بیا تعاریف را عوض کنیم
» اینجا ، قلب اروپا ، بوداپست ، سرما ، من و خودم
» صورتو بدزد ، مشت من در راه است
» ابتدا دیدگاه خود را آتش بزن ، کتاب من خود محافظ دارد
» فایت کلاب ، یوکای تر
» نیوتن ، تو قول بده نظرتو عوض نکنی
» زندگی ، تجربه ای یگانه
Design By : ParsSkin.com